امروز داشتم با یکی‌ از دوستانم صحبت می‌کردم و در مورد کارهایی که دوست داریم انجام بدیم صحبتی‌ میکردیم!!بد در یک لحظه پیش خودم فکر کردم در طول عمره ۳۱ ساله‌ام چه کارهای  رو نصف کاره رها کردم و الان هیچی‌ از اونا در حافظهٔ طولانی‌ مدت که چه عرض کنم در هیچ جای این ذهنم باقی‌ نمونده،یادمه ۱۲ ساله بودم تصمیم گرفتم نقّاش بشم یه یک سالی‌ کلاس رفتیم ولی‌ در کل هیچی‌ یاد نگرفتیم که هیچی‌ با پسرای روبرو کلاسه نقاشی دوست شدیم و به جای کلاس رفتن با اونا بیرون می‌رفتیم !!بعدش تصمیم گرفتم که خواننده شم فقط به خوانندهها گوش میدادم و اداشون رو در میوردم و وقتی‌ جدی بایستی بهش فکر کنم خسته میشودم بده اون تو دوران دانشگاه تصمیم گرفتم هنرپیشه بشم چند تا تئاتر هم بازی کردم ولی‌ وقتی‌ می‌خواستم به صورت حرفه‌ای دنبالش کنم اعتماد به نفسم افتاد به زیر صفر !!خلاصه تا دلتون بخواد کلاسای مختلف این بابا و مامان من فرستادن که شاید من نیمه راه گمشدمو پیدا کنم !!لیسانس زبان روسی گرفتم ولی‌ هیچ علاقه‌ای بهش نداشتم و الانم بده اون همه درس سلام احوال پرسی‌ هم بزور یادم میاد !!اومدم اینجا رفتم هتل داری خوندم اینو دوست دارم ولی‌ بازم احساس می‌کنم یه چیز دیگه می‌خوام تو زندگیم همیشه کار تحقیقاتی‌ رو دوست داشتم و دوست دارم ولی‌ بازم نمیدونم بده  ۲ تا لیسانس می‌خوام چه کار کنم !!ولی‌ یک چیزو میدونم از خودم تا اینکه به اون چیزی که می‌خوام نرسم هیچ وقت نمیشینم و دوست دارم به جایی‌ برسم که خودم از خودم راضی‌ باشم !!به همین دلیل وقتی‌ با یک سری افراد صحبت می‌کنم و می‌پرسم دارین چه می‌کنین میگن خونه نشستم دارم بچه داری می‌کنم و یا میگن من حوصله ندارم دیگه برم درس بخونم یا کار کنم تعجب می‌کنم !!من خودم آدمیم که خونه داری رو دوست دارم و همیشه اینو بیان کردم ولی‌ وقتی‌ دوست دارم بشینم که واقعا به اون چیزای که می‌خواستم رسیده باشم !!نمیدونم این خوب یا بده که هیچوقت به سنم نگاه نکردم شاید به نظر بعضیا بزرگ نمیشام و هنوز بچه موندم و بعضیها هم حالا در ظاهر تحسینم می‌کنن که جوون فکر می‌کنم ولی‌ هیچکس به اندازهٔ خودم راضی‌ نیست به این دلیل در هر مرحله از زمان تصمیمم بنا به فکرم و علاقم بوده نه به سنم !!به همین دلیل احساس می‌کنم که همه باید اینجور فکر کنن و برن دنبال چیزی که دوست دارن !!خوب درسته نوشته‌ا‌‌م یکم بی‌ سر و ته ولی‌ این احساس الان من و خواستم تو وبلاگم ثبتش کنم !!شاید در سن ۷۰ سالگی هم تصمیم گرفتم یه کاری رو از صفر شروع کنم !!خیلی‌ جالبه جدی میگم وقتی‌ بهCV تون نگاه کنین و ببینین یه عالم SKILL دارین 

 
/ 15 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

انقدر تو فیس بوکم که دیگه شرطی شدم... یک کلید لایک می ذاشتی خوب بچه جون :D چه خوب که همیشه هر کاری می خوای رو می ری دنبالش، همین راهو برو باعث میشه هر وقت که نگاهی به عقب میندازی آخ و کاشکی به زبونت نیاد... و این خیلی خوبه :)

ساره

چه خوب که نوشتی .[قلب]جینا خوبه ؟دلم براش تنگ شده .ازش بنویس[ماچ]

سیروس

سلام هم شهری گرامی[گل][خداحافظ]

لیلی مامان یونا

سلام سال نو شما مبارک [قلب] جینا جون رو ببوسید برام و نی نی جدیدتون هم مبارکه [بغل]

حمیدرضا

سلام. سال نو مبارک... خوبه حداقل یه مقداری دنبال کردی[خنثی]

نازلی

منم همینم، 26 سالمه، فوق لیسانس دارم ولی هیچ کاری و بلد نیستم همه کارم کردم:د سالها پیش با نام صغری و گبری (دردل های دو دانشجو) بهتون سر می زدیم، سالهاست که وبلاگ و بستم. نمی دونم اصلا یادتون هست یا نه، اونموقع یاسمینا تازه بدنیا اومده بود، منم عاشق بودم، یاسمیتا بزرگ شده خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی، احساس می کنم دارم واسه یکی حرف می زنم که خیلی وقته ندیدمش و خیلی از پیدا کردنش خوشحالم:د

mehrnoush

nazili jan agar facebook dari ya emaili ke bishtar oonja baham sohbat konim khoshhal misham azizam

من..

من میدونم چی میخواستم و کجا موفق بودم ولی ارزویی بیش نیست چون توایران جرمه و بدترین گناه(خوانندگی)....ولی دنبال دوم و سومیاش رفتم الان با وجود داشتن یک شغل خوب و تحصیلات بالا و وجه اجتماعی خوب بازم ته دلم خالیه همیشه دنبال خودم میگردم ..

شهرزاد مامان حسین

سلام مهرنوش جون. سالی یکی دو بار سری به دوستای قدیمی می زنم. خوشحالم که بعد از مدتها وبلاگ شما رو دیدم و خوندم. یاد خاطرات گذشته افتادم که فعالتر بودیم و برای هم کامنت می ذاشتیم. دخترای خوشگلتو ببوس. دو تا دختر داری دیگه. درست می گم؟