نمیدونم چی‌ شده که اینجا اینقدر من کم مینویسم قبله اینکه بیام یه عالم چیز تو ذهنم ولی‌ وقتی‌ که میام یادم میره که چی‌ می‌خواستم بنویسم ولی‌ کلا به وبلاگ دوستم البینوس معتادم و اگر اون ننویسه قاطی می‌کنم
خلاصه تعطیلات ساله نو کلی‌ خوش گذشت ما به بلژیک و آلمان رفتیم کلا بلژیکو زیاد دوست ندارم نه شهراشو نه کشورشو ولی‌ از بودن در کنار پسر عموم لذت بردیم و یه استخر حسابی‌ و بزرگم رفتیم که کلی‌ به جینا خوش گذشت و  ۵ ساعت ما جینا رو از سرسرههٔ استخر بالا و پایین  بردیم.
بعد از بلژیک رفتیم آلمان پیش داییم اینا کلا این شهر منو یاد تهران انداخت بزرگیش و شلوغیش و همچنین مغازه‌ی ایرنیش منو خیلی‌ به خودش جذب کرد طوری که احساس می‌کردم خونم ولی‌ بازم اونجا دلم واسه هلند تنگ میشد به نظرم تا این موقع هلند شیکترین و تمیزترین جایی‌ که دیدم
جینا خانومم که کلی‌ خانوم شده و خودش تنهایی‌ بازی می‌کنه و عروسکشو میخوابونه و واسشون کتاب می‌خونه البته همون داستانی رو که من خوندم واسه عروسکش تعریف می‌کنه مثلا داره از روی کتاب میخونه.
احساس مسولیتش خیلی‌ زیاد حالا نمیدونم بخاطر اینه که بچه اول یا بخاطر اینه که همیشه من و جردی مشغول کاری هستیم ولی‌ کلا وقتی‌ من گوشم درد می‌کنه میگه مامان نوشیدنی‌ بخور مامان بوست کنم خوب می‌شه یا همون حرفایی که من بهش میزنم بهم پس میده .
خیلی‌ خیلی‌ رشتمو دوست دارم و ازش لذت میبرمم و کلی‌ در عجبم که چرا از روز اول همین رشته رو انتخاب نکرده بودم برخلاف ایران که همهٔ استادا از دستم ناراضی بودن اینجا کلی‌ آزم تعریف می‌کنن نمراتم خوب و هیچ استادیم عقدهی نیست خیلی‌ خیلی‌ از انتخابم خوشحالم .
دلم می‌خواد که دکراسیون اتاق جینا رو عوض کنم ولی‌ اصلا ایده جالب نمیگیرم اینقدرم که تو اینترنت سرچ کردم هیچ  نتیجه‌ای نگرفتم ؟؟
اینروزا خیلی‌ خیلی‌ کم آنلاین  میشم چونکه خیلی‌ سرم شلوغ خیلی‌ وبلگا رو سالها نخوندم خیلی‌ دوست داشتم یه وقتی‌ داشتم به همه چیز می‌رسیدم

مهرنوش ، ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ ۱۳۸۸/۱٠/٢٦

::       پيام هاي ديگران()


 

 

 

 

 

حال همهٔ ما خوبه  !!اصلا حوصلهٔ نوشتن ندارم درسا رو سرم خراب شدن جینا احتیاج به توجه بیشتر داره کارای خونه همش مونده و من شب مثل جنازه میفتم یه گوشهای تازه هنوز کارای ساله نو مونده که اصلا تاوانشو ندارم ولی‌ با این اوضاع از نمراتم خیلی‌ خیلی‌ راضیم، ترم اولم خیلی‌ خیلی‌ خوب بود !!جینا به جای یک روز ۲ روز میره مهد کودک و کلیم خودش راضی‌ از این بابت!!هفتهٔ پیش جینا رفت واکسن آنفولانزای خوکی رو زد البته من خیلی‌ دودل بودم ولی‌ گفتم به ریسکش نمیارزه و این کارو کردم .شنبه گذشته به یک برنامه یا سخنرانی‌ یا چی‌ بگم کنفرنس دعوت شدم که آقای تورج اتابک و نسیم خاکسار و همچنین خانوم فروغ نیّری سخنرانی‌ کردند و در مورد هویت ایرانی‌ گفتن  برنامهٔ جالبی‌ بود چون من از سخنرانی آقای تورج اتابک استاد دانشگاه لیدن خوشم اومد و بقیشم از سخنرنی دیگه حرص خوردم دلیلش بماند!!از این جمع دارم میرم کلاس ورزش هفتیی ۲ ساعت تا ببینم می‌تونم این گوشتا رو آب کنم یا نه !!به شدت به بچهٔ دوم فکر می‌کنم و هر روز نظرم عوض می‌شه یه روز میگم می‌خوام یه روز میگم الان که دارم درس میخونم نمی‌خوام خلاصه حسابی‌ قاطی‌ کردم!!جردی بیشتر کارای خون رو می‌کنه دلم واسعش میسوزه از سر کار که میاد یه راست میره تو آشپز خون و قابل اینکه من از مدرسه بیام یه چیز درست می‌کنه شبم معمولان به جینا میرسه که من استراحت کنم یا درس بخونم خلاصه می‌خواستم بگم جردی جونم کلی‌ کلی‌ عزت ممنونم با اینکه بعضی‌ اوقات بهت گیرای الکی‌ میدم و دعوامون می‌شه ولی‌ عاشقانه دوست دارم!آها کسی‌ میتونه در مورد موهای من کمی‌ کمکم کنه من تا موهام بلند می‌شه زودی موخوره می‌زنه و میشکنه !!در ضمن تو این مدت کلی‌ فیلم مزخرف دیدم

 

مهرنوش ، ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ ۱۳۸۸/٩/۱۱

::       پيام هاي ديگران()


مواردی که احتمالا در مورد مهرنوش نمیدونید

 

 

عاشق‌‌ غذاهای ایرانی‌ هستم

عاشق دخترم هستم و از بازی با جینا لذت میبرم

از آدمهای که جلوی روم خودشونو عاشقم می‌دونن و پشت سرم جور دیگری هستند نفرت دارم

دوست ندارم دل کسی‌ رو بشکونم ولی‌ خیلیا دلمو به راحتی‌ میشکونن

از آدمهایی که به خاطره مهربونیم احمق تصورم میکنن بدم میاد

بدترین کابوس زندگیم خیانت همسرم

عاشق‌‌ خریدن چیزای نو برای خونم هستم

از پوستم همیشه بدم اومده چونکه همیشه باعث عدم اعتماد به نفسم شده و می‌شه

دوست دارم لاغر شم ولی‌ نمی‌شه

 

دوست دارم یک خونه ویلای خوشگل داشته باشم

خیلی‌ آدم ترسوی هستم و هنوز در طول ۲۹ سال زندگیم شب رو تنهای نخوابیدم

هیچوقت از درس خوندن خوشم نیومد ولی‌ همیشه در حال درس خوندنم

عشق همسرم هستم و بدترین کابوس زندگیم اینه که نکنه این خوشبختی‌ زودگذر باشه

عاشق‌‌ دیدن جاهای تاریخی‌ و همچنین طبیعت هستم

مرسی‌ از راحیل که دوستانشو دعوت کرد

مهرنوش ، ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ۱۳۸۸/۸/۱۱

::       پيام هاي ديگران()


 

بعضی‌ اوقات تصمیم میگیرم که وبلاگ رو ببندم ولی‌ نمیدونم چرا دلم نمیاد اینقدر سرم شلوغ که نمیدونم به کدوم کارم برسم درسا همه سنگیننو از یه طرف هر روز هفته من کلاس دارم و جینا یا پیش مامانم یا مامان بابای yordi و یا مهد کودک خودم خیلی‌ دلم میسوزه که چرا بچم هر روز یکور ولی‌ میگم فقط ۱ ساله دیگه است و جینا میره مدرسه دیگه لزومی نداره نگران باشم!! جینا هم واسه خودش خانمی شده همه چیزو به خاطره میسپاره و خیلی‌ خیلی‌ خوب هلندی حرف می‌زنه و همچنین فارسی‌ و یکمم انگلیسی به هر ۳ زبان بلده تا ۱۰ بشماره !! کلی‌ شعر بلده و کلی‌ سعی‌ می‌کنه که شعرای فارسی‌ هم یاد بگیر !! این خانوم کوچولوی من خیلی‌ خیلی‌ به خرید علاقمند و هر جا که یه چیز صورتی‌ و یا قرمز  میبینه دوست داره براش خرید کنیم سلیقشم ماشالا اینقدر گرونه که منو yordi نمیدونیم باید چه کنیم !!در مورد رژیم غذای هم تا این لحظه به جایی‌ نرسیدم نه لاغر شدم نه چاق!!؟فعلام دارم دنبال یه سورپریز خوب خوب برای سالگرد عروسیمون می‌گردم که جردی رو سورپریز کنم چون اکتبر چهارمین سالگرد عروسی من و جردی !! از هیچکدوم از دوستم خبری ندارم انگار سالهاست که ازشون دورم کلی‌ دلم تنگ شده واسشون مخصوصاً الان که دوباره رفتم دانشگاه و محیط دانشگاه رو میبینم بیشتر دلم براشون تنگ شده !!!از همه دوستانی هم که بهم سر میزنن کلی‌ سپاسگزارم و ببخشید که من بهشون سر نمیزنم سعی‌ می‌کنم در اولین فرصت پاسخ همه خوبیهاشونو بدم

مهرنوش ، ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ ۱۳۸۸/٧/٧

::       پيام هاي ديگران()


 

 

این چند روز داره خیلی‌ به من خوش می‌گذره اولا که دوستانی جدید پیدا کردم که هر کدومشون یه دنیا سواد و اطلاعات هستند و اینکه دارم تجربه خیلی‌ خیلی‌ خوبی‌ در کنارشون کسب می‌کنم .

دوما که عمم از ایران اومده و کلی‌ برنامه ریختیم منو یوردی که جاهای دیدنی هلندو نشونشون بدیم و جینا هم این وسط داره کلی‌ کیف می‌کنه چونکه عمم اینا یه دختر خیلی‌ خوشگل و مهربون دارن که جینا از صبح تا شب با هاش مشغوله و سومم اینه که آخر سر تونستم اون رشته ایی رو که دوست داشتم  دانشگاه قبول شم که دارم از خوشحالی‌ ذوق می‌کنم و بیصبرانه منتظر شروع کلاسها هستم ،کشور هلند اگر سنت زیر ۳۰ سال باشه بهت یک نو کمک تحصیلی‌ میده که پولشم بد نیست و من از این بابت که در ماه  پولیم میگیرم دو چندان خوشحال هستم

ولی‌ چیزی که هنوز خیلی‌ خیلی‌ ناراحتم می‌کنه مخصوصاً وقتی‌ که عکس میگیرم این چاقی بده نمیدونم چطوری می‌تونم شده در عرضه ۶ ماه  ۱۰ کیلویی کم کنم  به هر سایتی سر زدم هر روشیو انجام دادم نشده که نشده واقعا یک  رژیمه غذایی خوب خوب می‌خوام که واقعا نتیجه بخش باشه و کمبود ویتامینم پیدا نکنم و باعث خشکی پوستمم نشه  چون خودم به شدت به خشکی پوست گرفتارم

کتابی‌ رو شروع کردم به خوندن که فکر می‌کنم که خیلی‌ جالب باشه واسه مادرانی که دختر دارن

اسم این کتاب همونی که گفتم مادرانی که دختر دارن  این یک کتاب روانشناسی که در مورد دختران و حالتشون تعریف می‌کنه

خلاصه از جینا خانوم بگم که خیلی‌ خانوم و باهوش شده و کلا به هر چیزی دقت می‌کنه و سریعا یادشون میگیره هر چیزیو که از دست من و باباش میگیره بعدش تشکر می‌کنه و جالب اینجاست که از رانندگی باباشم همیشه تعریف می‌کنه و اگرم باباش اشتباهی‌ مرتکب شد سریعا بهش گوشزد می‌کنه  ، در سنی‌ هسمیش باید اتاقش مراتب باشه البته خودش که نمی‌کنه خودش بهم میریزه و من باید این کارو انجام بدم

نمیدونم چی‌ شده جدیدنا وقتی‌ جینا می‌خواد بره مهد کودک همش گریه می‌کنه قبلنا با ذوق میرفت ولی‌ جدیداً نه، منم گفتم که از هفتهٔ پیش گروهشو عوض کنن تا ببینم چی‌ می‌شه

دندونای جینا ۴ تای بالایی  خیلی‌ خیلی‌ خراب شدن دکتر اینجا بردمش میگه خانوم نمی‌شه کاری کرد باید بریزه  ولی‌ شنیدم که توی ایران مثل اینکه کاری می‌کنن که دندوناشون دوباره سفید شه می‌شه به من معرفی‌ کنید که منم بپرسم از اینجا ممنون میشم

مهرنوش ، ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ ۱۳۸۸/٤/٢٩

::       پيام هاي ديگران()


جیناو جنبش سبز

همکاری سبزهمکاری سبز

مهرنوش ، ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ ۱۳۸۸/٤/۱٢

::       پيام هاي ديگران()


تولد 3 سالگی جینا

ین روزها نه حال درست حسابی دارم نه اعصاب خوب از جریانات ایران خیلی دلم خونه اینقدر این روزها پستی و بلندی داشت و دارد که ادم نمیدونه به کجا اخرش ختم میشه .
از یک جهت خوشحالم که ایران نیستم و این دولتو تحمل نمیکنم و از یک جهت دلم خونه چرا من اون وسط نیستم که همراه هموطنمام باشم خیلی خیلی دلم میخواست اونجا بودم شاید بتونستم مثبت باشم !!
با این حال هوا دیروز تولد ٣ سالگی جینا رو گرفتم دیروز وقتی داشت شمعا رو فوت میکرد تو چشاش نگاه کردم دیدم اون دختر کوچولوی من چقدر بزرگ شده انگار همین دیروز بود که تو بغلم بهش شیر میدادم و با اون چشمهای کوچولوش بهم زل میزد تا  میخابید .خیلی کاراشو خودش انجام میده خودش لباسای خودشو انتخاب میکنه و میپوشه خودش هنگام حمام رفتن سعی میکنه خودشو بشوره حتی خودش گل سر خودشو انتخاب میکنه !!‌تازه الان میفهمم که چقدر دخترا عاشق باباشونن جینا با باباش میخوابه صبحها که بیدار میشه بودو بودو میاد باباشو بغل میکنه و میبوسه!!!
به فارسی و انگلیسی و هلندی میتونه از یک تا ده رو بشمره !! کارتون مورد علاقشم این روزها فقط درا شده و کلن عاشق لباسها و جوراباشه که عکس درا دارند !

امروزم واسه مهد کوک جینا یک سری تنقلات خریدم که جینا برد مهد و به تمام بچه داد البته بگم قبلش اینقدر خورد که راضی شد بقیه رو به اونها بده !!

فردا یک مصاحبه کاری  دارم  خدا کنه همه چیز خوب پیش بره و قبول شم !!

 

 

مهرنوش ، ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ ۱۳۸۸/٤/۸

::       پيام هاي ديگران()


بیانیه گروهی از وبلاگنویسان در خصوص وقایع اخیر


۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی
حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق
مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا
اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد «تشکیل‏ اجتماعات‏
و راه‌ پیمایی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏
نباشد، آزاد است» رعایت کنند.
۲) ما قانون‌ شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس
از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل
متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و
بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد
انتخابات هستیم.
۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی،
سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید
اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد
بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت
کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.
پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی
بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی
by a group of Iranian bloggers about the Presidential elections
and the subsequent events
۱.We, a group of Iranian bloggers, strongly condemn the violent and
repressive confrontation of Iranian government against Iranian people’s
legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to
comply with Article ۲۷ of the Islamic Republic of Iran’s Constitution
which emphasizes “Public gatherings and marches may be freely held, provided
arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental
principles of Islam.”
۲. We consider the violations in the presidential elections, and their sad
consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic
regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the
candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask
for a new election.
۳. Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists,
censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS
network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian
people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the
Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we
hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the
government.
A part of the large community of Iranian bloggers

مهرنوش ، ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ ۱۳۸۸/٤/٥

::       پيام هاي ديگران()


حمایت سازگارا

لطفا به سازگارا ایمیل بزنید و بگیدکه حمایتش میکنید
سجادی مزدور ازت بدم میاد

contact@SAZEGARA.COM

مهرنوش ، ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ۱۳۸۸/٤/۳

::       پيام هاي ديگران()


vacation

خلاصه بعد از مدتها این مهرنوش خانم تصمیم گرفت بنویسه اول همه سوال کنم که چرا وبلاگ گلدونه و پری دریایی . مامان شبنم  نمینویسن کسی دلیلشو میدونه !!؟

حدودا ١٠ روز پیش من و یوردی و جینا بهد از مدتها یک تعطیلات حسابی رفتیم که کلی به همه خوش گذشت اولا جینا دو یا ٣ تا جای دیدنی رفت به نام شهر میمونها (متاسفانه نمیدونم چرا  نمیتونم ادرس درج کنم ) اینحا جایی که بعضی از میمونها ازادانه راه میرفتند و بعضی اوقاتم روی شانه های جینا یا من مینشستن و خلاصه کلی به جینا خوش گذشت روز بعدشم رفتیم جایی به نام دلفناریوم که نمایش حیوانات ابی بود و تعلیم اونها و شوهایی که اجرا میکردن همچنین در مورد زندگی و نوع غذاهاشون به کودکان یاد میدادند !! بهد از اونم یک گلف حسابی رفتیم و فهمیدم که استعدادم در گلف بازی کردن خیلی خیلی پایین !! توی این مدتم چند تا کتاب ایرانی برده بودم از اقای حسن کریم پور که به نظرم سرگرم کننده بود اصولا وقتی رمان ایرانی میخونم دوست دارم منو بکشونه نه نصفه خسته بشم بذارمش کنار این اقای کریم پور بد نمینویسه مثلا از بعضی رمانهای م مودب پورم بدم نمیاد  !!!خلاصه اگر کتاب خوب دارین حتما حتما بهم معرفی کنید !!!  این جایی که رفته بودیم بسیار طبیعت زیبایی داشن منو یوردیم از فرصت استفاده میکردیم و روزی ٢ ساعتی قدم میزدیم البته بیشتر از طبیعت اطراف و خونه های زیبا لذت میبردیم !!!

من نمیدونم چرا عاشق این مغازه های ارزون ١ یورویم که همه چیز توشون پیدا میشه توی این تعطیلات چند تا مغازه بود که اینطوری بودن منم هی جنس برمیداشتم میگفتم چیزی که نیست ١ یورو خلاصه دم کاسا کلی پیاده شدم !

نمیدونم کی این فستیوال اهنگ اروپا رو دیده من از اجرای چند تا اهنگخیلی خیلی خوشم اومد البته خوده متن ترانه همچین چیز جالبی نبودا ولی اجراشونو دوست داشتم یکی مال کشور نروژ بود یکیم اذربایجان که ارش خودمون هم توش بود و دیگری ترکیه بود !! البته باید بگم که پسره مال کشور نروژم بسیار خوشتیپ بود  اینم سایتش

http://www.youtube.com/watch?v=fPdBtghIjH4

یک سوال مهم از ایرانیان مقیم خارج دارم شما تو انتخابات شرکت میکنین اگر شرکت میکنین به کی رای میدین ؟؟

 

مهرنوش ، ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ ۱۳۸۸/۳/٦

::       پيام هاي ديگران()