امروز داشتم با یکی‌ از دوستانم صحبت می‌کردم و در مورد کارهایی که دوست داریم انجام بدیم صحبتی‌ میکردیم!!بد در یک لحظه پیش خودم فکر کردم در طول عمره ۳۱ ساله‌ام چه کارهای  رو نصف کاره رها کردم و الان هیچی‌ از اونا در حافظهٔ طولانی‌ مدت که چه عرض کنم در هیچ جای این ذهنم باقی‌ نمونده،یادمه ۱۲ ساله بودم تصمیم گرفتم نقّاش بشم یه یک سالی‌ کلاس رفتیم ولی‌ در کل هیچی‌ یاد نگرفتیم که هیچی‌ با پسرای روبرو کلاسه نقاشی دوست شدیم و به جای کلاس رفتن با اونا بیرون می‌رفتیم !!بعدش تصمیم گرفتم که خواننده شم فقط به خوانندهها گوش میدادم و اداشون رو در میوردم و وقتی‌ جدی بایستی بهش فکر کنم خسته میشودم بده اون تو دوران دانشگاه تصمیم گرفتم هنرپیشه بشم چند تا تئاتر هم بازی کردم ولی‌ وقتی‌ می‌خواستم به صورت حرفه‌ای دنبالش کنم اعتماد به نفسم افتاد به زیر صفر !!خلاصه تا دلتون بخواد کلاسای مختلف این بابا و مامان من فرستادن که شاید من نیمه راه گمشدمو پیدا کنم !!لیسانس زبان روسی گرفتم ولی‌ هیچ علاقه‌ای بهش نداشتم و الانم بده اون همه درس سلام احوال پرسی‌ هم بزور یادم میاد !!اومدم اینجا رفتم هتل داری خوندم اینو دوست دارم ولی‌ بازم احساس می‌کنم یه چیز دیگه می‌خوام تو زندگیم همیشه کار تحقیقاتی‌ رو دوست داشتم و دوست دارم ولی‌ بازم نمیدونم بده  ۲ تا لیسانس می‌خوام چه کار کنم !!ولی‌ یک چیزو میدونم از خودم تا اینکه به اون چیزی که می‌خوام نرسم هیچ وقت نمیشینم و دوست دارم به جایی‌ برسم که خودم از خودم راضی‌ باشم !!به همین دلیل وقتی‌ با یک سری افراد صحبت می‌کنم و می‌پرسم دارین چه می‌کنین میگن خونه نشستم دارم بچه داری می‌کنم و یا میگن من حوصله ندارم دیگه برم درس بخونم یا کار کنم تعجب می‌کنم !!من خودم آدمیم که خونه داری رو دوست دارم و همیشه اینو بیان کردم ولی‌ وقتی‌ دوست دارم بشینم که واقعا به اون چیزای که می‌خواستم رسیده باشم !!نمیدونم این خوب یا بده که هیچوقت به سنم نگاه نکردم شاید به نظر بعضیا بزرگ نمیشام و هنوز بچه موندم و بعضیها هم حالا در ظاهر تحسینم می‌کنن که جوون فکر می‌کنم ولی‌ هیچکس به اندازهٔ خودم راضی‌ نیست به این دلیل در هر مرحله از زمان تصمیمم بنا به فکرم و علاقم بوده نه به سنم !!به همین دلیل احساس می‌کنم که همه باید اینجور فکر کنن و برن دنبال چیزی که دوست دارن !!خوب درسته نوشته‌ا‌‌م یکم بی‌ سر و ته ولی‌ این احساس الان من و خواستم تو وبلاگم ثبتش کنم !!شاید در سن ۷۰ سالگی هم تصمیم گرفتم یه کاری رو از صفر شروع کنم !!خیلی‌ جالبه جدی میگم وقتی‌ بهCV تون نگاه کنین و ببینین یه عالم SKILL دارین 

 

مهرنوش ، ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ ۱۳٩٠/٧/۱۳

::       پيام هاي ديگران()


 

امروز یکی‌ از دوستای ایرانی مقیم هلند بهم مسج داد که قراره یه ‌دیدار وبلاگی با بچهای وبلاگ نویس هلندی بذاریم منم قبول کردم بعدش به این فکر کردم که ماهاست که من به این وبلاگ نه سر زدم نه مطلب نوشتم ،و بخاطر اینکه به خودم حال بدم که اصولأ منم یکی‌ از وبلاگ نویسای مقیم هلند هستم تصمیم گرفتم که به اینجا یکم برسم اولین چیزی که توجهمو جلب کرد عکسای جیناست که اینجاست و عکسی‌ از نوید نمیبینم با اینکه وبلاگ متعلّق به جینا بود ولی‌ احساس می‌کنم نویدم باید سهیم باشه ،اینجا یه خورده مثل خونه میمونه هنوز عکسای نویدو بزرگ نکردم بزنم به جایی‌ یا.... تو این مدته کوتاه شایدم بلند خیلی‌ اتفاقا افتاده،مثل خونهٔ جدید و کودک جدید که الان ۵ ماهشه و اینکه ساله دوم درسم که داره تمام می‌شه ،و همچینن خیلی‌ از مسائل دورو ورم .هوا اینجا خیلی‌ خوب بخاطر همین بیشتر سعی‌ می‌کنم بیرون باشم و وقتی‌ که کلاس ندارم با جینا و نوید بیرون برم ،البته من زیاد دوست ایرانی‌ ندارم که بهاشون بیرون برم دوستای خارجیمم که همدانشگاهیم هستن مثل خودم وقتی‌ آزاد هستن ترجیح میدن به کارای خونه و همچنین بچه‌داری برسن ،بجز کار دانشگاه و بچه‌داری منو یردی تا وقت پیدا می‌کنیم به این خون جدید میرسیم یا داریم رنگ می‌کنیم یا کاغذ دیواری  ،اینجا وقتی‌ که یه خونه میگیری خودت باید همهٔ کاراشو بکنی‌ ،،،،خلاصه تو این مدت کلی‌ مشغول بودم و هنوزم مشغولم ،امیدوارم زودی تابستون بشه که من یه استراحته کامل بکنم البته واقعا مامان بابای خودم و یوردی دارن نهایت همکاریو می‌کنن که این درس من تمام بشه !!!

مهرنوش ، ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ ۱۳٩٠/٢/۸

::       پيام هاي ديگران()


 

حدودا یه ۶ ماهی‌ می‌شه که آپدیت نکردم حوصلشو داشتم ولی‌ خستگی‌ جسمی‌ و بارداری اجازه نداد که آاپ کنم تو این مدت اتفاقات خوب افتاده ،جینا خانوم کم کم داره خودشو آماده رفتن به مدرسه می‌کنه تقریبا ۲ هفتهٔ دیگه باید بره مدرسه  و همینطور خودشو برای اومدن برادر کوچیکش آماده می‌کنه ،خدا رو شکر من ساله اولو به خوبی‌ گذروندم و با اینکه امتحاناتم تو دوران سخته اوایل برداریم بود تونستم نمرات خوبی‌ بیارم

تعطیلات تابستونمم خدا رو شکر به خوبی‌ گذشت و تونستم پاریسو که خیلی‌ دوست داشتم ببینم و کلی‌ ازش لذت ببرم و عاشق این شهر بشم تو راه برگشتم که از بلژیک اومدم از طبیعت لذت بردم ،و یکمم هلند گردی کردم و گیت هرنو به افرادی که تو هلندن و ندیدن پیشنهاد می‌کنم

هفتهٔ دیگه وارد ۳۰ سالگی میشم و اصلا باورم نمی‌شه که دیگه تو ۲۰ نیستم یکم ناراحتم که داره سنم میره بالا

و احساس می‌کنم خیلی‌ کارا بایستی می‌کردم که نکردم البته حالا هم دیر نشده یک سری برنامها برای بعد زایمان دارم

جینا رو کلاس شنا ثبت نام کردم  ،چونکه اینجا تو هلند واجب که شنا یاد بگیرن دوست داشتم کلاس پیانو هم بفرستمش ولی‌ بهم گفتن که هنوز سنش پایینه برای پیانو البته خودمم پیانو دوست دارم ولی‌ گذاشتمش بعد همه برنامها تو این مدت خیلی‌ خیلی‌ کار دارم باید اتاق بچه رو درست کنم و بدجور دنبال کاغذ دیواری خوشگل می‌گردم البته برای اینکه جینا هم ناراحت نشه قراره اتاق اون رو هم عوض کنیم ،البته اینقدر بچّم مهربونه که همش میگه مامان اینو واسه بیبی بخار اونو واسه بیبی نمیدونم یه احساسی‌ دارم احساس می‌کنم از همین الان داره احساس مسئولیت می‌کنه .یردی هم همینطور این روزا فقط سایت وسایل بچه میبینه و جینا هم با باباش نظر میده اینو بخریم اونو بخریم.جینا خیلی‌ حرفای بزرگ تر از سنش می‌زنه این روزا مثلا چند روز میگفت که مامان شرابو آبجو بدبوی ولی‌ فکر کنم بزرگ شدم خوشم بیاد یا مثلا میگه مامان من بزرگ شدم تو لزومی نداری با من جایی‌ بیای خودم میرم تنهایی‌ می‌گردم .خیلی‌ دوست داره که پرنسس  همش تو آرزوهش داره میره بقول خودش میره کاخ

مهرنوش ، ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ ۱۳۸٩/٥/۱٢

::       پيام هاي ديگران()


بد از ماهها

 

اول همه ساله نو رو به همه تبریک میگم و امیدوارم ساله خوبی‌ داشته باشید

 

جینا کم کم داره آماده می‌شه  که بره مدرسه از اول سپتامبر ،اینجا بچها وقتی‌ ۴ سالشون می‌رن مدرسه .خیلی‌ شیطون شده و مستقل همه چیز رو می‌خواد امتحان کنه ،خیلی‌ استعدادش در موزیک خوبه خیلی‌ دوست دارم که پیانو یاد بگیره ولی‌ تاحالا یه معلم خوب و ارزون پیدا نکردم.خیلی‌ بابای و زیاد دوست نداره وقتی‌ باباش خونه است بیاد سراغ من .درس خودم خیلی‌ خوب پیش میره و علاقهٔ شدیدی به رشته‌ام دارم .

این یک مدتیه که احساس می‌کنم که فارسیم خیلی‌ بد شده وقتی‌ می‌خوام یجایی صحبت کنم کلی‌ تپق میزنم و نمیتونم منظورم واضح بین کنم  همچنین متوجه شدم که سواد سیاسیم خیلی‌ بده و خیلی‌ چیزی کوچیک و پیش پا افتاده رو نمیدونم .

وقتی‌ میگم تپق میزنم فقط مربوط به صحبت کردنم نمی‌شه بعضی‌ اوقاتم چیزی بیخودی میگم که بعدش که فکر می‌کنم میگم مهرنوش از تو بعیده که فکر نکرده حرف بزنی‌ مثلا  دیروز توی یه جلسه بودم و گفتم من از این گروهی که توشیم هیچی‌ یاد نگرفتم بد دیدم بقیه گفتن ما همیشه در کنار هم بودن چیزیی‌ یاد میگیریم و در کنار تو هم چیزی جدید یاد گرفتیم من اینقدر شرمنده شدم دیدم یک جواب بچگانه و بدون فکر چقدر زشت میتون باشه در انظار عمومی ،این موضوع رو یکم به سادگیم و فکر نکردن و سریع جواب دادن ربط میدم و فکر می‌کنم که یکم باید روی عملکردم فکر کنم

بعدش بد از ۲۹ سال زندگی‌ می‌خوام یاد بگیرم دیگه نخندم و با لبخند جواب ملتو ندم مخصوصاً در بحثای جدی چون مردم روت حساب نمیکنن و فکر می‌کنن که هیچی‌ حالیت نیست ولی‌ وقتی‌ که قیافه حق به جانب بگیری بقیه یک فکر دیگه می‌کنن

خلاصه الان ۲ روز تو رژیمم ببینم چطوری جواب میده

منو جردی بدجور به بچه دوم فکر می‌کنیم ولی‌ نمیدونم چرا موقعیتش  پیش نیومد دوست ندارم که اختلاف سنیش با جینا زیاد بشه

مهرنوش ، ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ ۱۳۸٩/۱/٩

::       پيام هاي ديگران()


 

نمیدونم چی‌ شده که اینجا اینقدر من کم مینویسم قبله اینکه بیام یه عالم چیز تو ذهنم ولی‌ وقتی‌ که میام یادم میره که چی‌ می‌خواستم بنویسم ولی‌ کلا به وبلاگ دوستم البینوس معتادم و اگر اون ننویسه قاطی می‌کنم
خلاصه تعطیلات ساله نو کلی‌ خوش گذشت ما به بلژیک و آلمان رفتیم کلا بلژیکو زیاد دوست ندارم نه شهراشو نه کشورشو ولی‌ از بودن در کنار پسر عموم لذت بردیم و یه استخر حسابی‌ و بزرگم رفتیم که کلی‌ به جینا خوش گذشت و  ۵ ساعت ما جینا رو از سرسرههٔ استخر بالا و پایین  بردیم.
بعد از بلژیک رفتیم آلمان پیش داییم اینا کلا این شهر منو یاد تهران انداخت بزرگیش و شلوغیش و همچنین مغازه‌ی ایرنیش منو خیلی‌ به خودش جذب کرد طوری که احساس می‌کردم خونم ولی‌ بازم اونجا دلم واسه هلند تنگ میشد به نظرم تا این موقع هلند شیکترین و تمیزترین جایی‌ که دیدم
جینا خانومم که کلی‌ خانوم شده و خودش تنهایی‌ بازی می‌کنه و عروسکشو میخوابونه و واسشون کتاب می‌خونه البته همون داستانی رو که من خوندم واسه عروسکش تعریف می‌کنه مثلا داره از روی کتاب میخونه.
احساس مسولیتش خیلی‌ زیاد حالا نمیدونم بخاطر اینه که بچه اول یا بخاطر اینه که همیشه من و جردی مشغول کاری هستیم ولی‌ کلا وقتی‌ من گوشم درد می‌کنه میگه مامان نوشیدنی‌ بخور مامان بوست کنم خوب می‌شه یا همون حرفایی که من بهش میزنم بهم پس میده .
خیلی‌ خیلی‌ رشتمو دوست دارم و ازش لذت میبرمم و کلی‌ در عجبم که چرا از روز اول همین رشته رو انتخاب نکرده بودم برخلاف ایران که همهٔ استادا از دستم ناراضی بودن اینجا کلی‌ آزم تعریف می‌کنن نمراتم خوب و هیچ استادیم عقدهی نیست خیلی‌ خیلی‌ از انتخابم خوشحالم .
دلم می‌خواد که دکراسیون اتاق جینا رو عوض کنم ولی‌ اصلا ایده جالب نمیگیرم اینقدرم که تو اینترنت سرچ کردم هیچ  نتیجه‌ای نگرفتم ؟؟
اینروزا خیلی‌ خیلی‌ کم آنلاین  میشم چونکه خیلی‌ سرم شلوغ خیلی‌ وبلگا رو سالها نخوندم خیلی‌ دوست داشتم یه وقتی‌ داشتم به همه چیز می‌رسیدم

مهرنوش ، ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ ۱۳۸۸/۱٠/٢٦

::       پيام هاي ديگران()


 

 

 

 

 

حال همهٔ ما خوبه  !!اصلا حوصلهٔ نوشتن ندارم درسا رو سرم خراب شدن جینا احتیاج به توجه بیشتر داره کارای خونه همش مونده و من شب مثل جنازه میفتم یه گوشهای تازه هنوز کارای ساله نو مونده که اصلا تاوانشو ندارم ولی‌ با این اوضاع از نمراتم خیلی‌ خیلی‌ راضیم، ترم اولم خیلی‌ خیلی‌ خوب بود !!جینا به جای یک روز ۲ روز میره مهد کودک و کلیم خودش راضی‌ از این بابت!!هفتهٔ پیش جینا رفت واکسن آنفولانزای خوکی رو زد البته من خیلی‌ دودل بودم ولی‌ گفتم به ریسکش نمیارزه و این کارو کردم .شنبه گذشته به یک برنامه یا سخنرانی‌ یا چی‌ بگم کنفرنس دعوت شدم که آقای تورج اتابک و نسیم خاکسار و همچنین خانوم فروغ نیّری سخنرانی‌ کردند و در مورد هویت ایرانی‌ گفتن  برنامهٔ جالبی‌ بود چون من از سخنرانی آقای تورج اتابک استاد دانشگاه لیدن خوشم اومد و بقیشم از سخنرنی دیگه حرص خوردم دلیلش بماند!!از این جمع دارم میرم کلاس ورزش هفتیی ۲ ساعت تا ببینم می‌تونم این گوشتا رو آب کنم یا نه !!به شدت به بچهٔ دوم فکر می‌کنم و هر روز نظرم عوض می‌شه یه روز میگم می‌خوام یه روز میگم الان که دارم درس میخونم نمی‌خوام خلاصه حسابی‌ قاطی‌ کردم!!جردی بیشتر کارای خون رو می‌کنه دلم واسعش میسوزه از سر کار که میاد یه راست میره تو آشپز خون و قابل اینکه من از مدرسه بیام یه چیز درست می‌کنه شبم معمولان به جینا میرسه که من استراحت کنم یا درس بخونم خلاصه می‌خواستم بگم جردی جونم کلی‌ کلی‌ عزت ممنونم با اینکه بعضی‌ اوقات بهت گیرای الکی‌ میدم و دعوامون می‌شه ولی‌ عاشقانه دوست دارم!آها کسی‌ میتونه در مورد موهای من کمی‌ کمکم کنه من تا موهام بلند می‌شه زودی موخوره می‌زنه و میشکنه !!در ضمن تو این مدت کلی‌ فیلم مزخرف دیدم

 

مهرنوش ، ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ ۱۳۸۸/٩/۱۱

::       پيام هاي ديگران()


مواردی که احتمالا در مورد مهرنوش نمیدونید

 

 

عاشق‌‌ غذاهای ایرانی‌ هستم

عاشق دخترم هستم و از بازی با جینا لذت میبرم

از آدمهای که جلوی روم خودشونو عاشقم می‌دونن و پشت سرم جور دیگری هستند نفرت دارم

دوست ندارم دل کسی‌ رو بشکونم ولی‌ خیلیا دلمو به راحتی‌ میشکونن

از آدمهایی که به خاطره مهربونیم احمق تصورم میکنن بدم میاد

بدترین کابوس زندگیم خیانت همسرم

عاشق‌‌ خریدن چیزای نو برای خونم هستم

از پوستم همیشه بدم اومده چونکه همیشه باعث عدم اعتماد به نفسم شده و می‌شه

دوست دارم لاغر شم ولی‌ نمی‌شه

 

دوست دارم یک خونه ویلای خوشگل داشته باشم

خیلی‌ آدم ترسوی هستم و هنوز در طول ۲۹ سال زندگیم شب رو تنهای نخوابیدم

هیچوقت از درس خوندن خوشم نیومد ولی‌ همیشه در حال درس خوندنم

عشق همسرم هستم و بدترین کابوس زندگیم اینه که نکنه این خوشبختی‌ زودگذر باشه

عاشق‌‌ دیدن جاهای تاریخی‌ و همچنین طبیعت هستم

مرسی‌ از راحیل که دوستانشو دعوت کرد

مهرنوش ، ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ۱۳۸۸/۸/۱۱

::       پيام هاي ديگران()


 

بعضی‌ اوقات تصمیم میگیرم که وبلاگ رو ببندم ولی‌ نمیدونم چرا دلم نمیاد اینقدر سرم شلوغ که نمیدونم به کدوم کارم برسم درسا همه سنگیننو از یه طرف هر روز هفته من کلاس دارم و جینا یا پیش مامانم یا مامان بابای yordi و یا مهد کودک خودم خیلی‌ دلم میسوزه که چرا بچم هر روز یکور ولی‌ میگم فقط ۱ ساله دیگه است و جینا میره مدرسه دیگه لزومی نداره نگران باشم!! جینا هم واسه خودش خانمی شده همه چیزو به خاطره میسپاره و خیلی‌ خیلی‌ خوب هلندی حرف می‌زنه و همچنین فارسی‌ و یکمم انگلیسی به هر ۳ زبان بلده تا ۱۰ بشماره !! کلی‌ شعر بلده و کلی‌ سعی‌ می‌کنه که شعرای فارسی‌ هم یاد بگیر !! این خانوم کوچولوی من خیلی‌ خیلی‌ به خرید علاقمند و هر جا که یه چیز صورتی‌ و یا قرمز  میبینه دوست داره براش خرید کنیم سلیقشم ماشالا اینقدر گرونه که منو yordi نمیدونیم باید چه کنیم !!در مورد رژیم غذای هم تا این لحظه به جایی‌ نرسیدم نه لاغر شدم نه چاق!!؟فعلام دارم دنبال یه سورپریز خوب خوب برای سالگرد عروسیمون می‌گردم که جردی رو سورپریز کنم چون اکتبر چهارمین سالگرد عروسی من و جردی !! از هیچکدوم از دوستم خبری ندارم انگار سالهاست که ازشون دورم کلی‌ دلم تنگ شده واسشون مخصوصاً الان که دوباره رفتم دانشگاه و محیط دانشگاه رو میبینم بیشتر دلم براشون تنگ شده !!!از همه دوستانی هم که بهم سر میزنن کلی‌ سپاسگزارم و ببخشید که من بهشون سر نمیزنم سعی‌ می‌کنم در اولین فرصت پاسخ همه خوبیهاشونو بدم

مهرنوش ، ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ ۱۳۸۸/٧/٧

::       پيام هاي ديگران()


 

 

این چند روز داره خیلی‌ به من خوش می‌گذره اولا که دوستانی جدید پیدا کردم که هر کدومشون یه دنیا سواد و اطلاعات هستند و اینکه دارم تجربه خیلی‌ خیلی‌ خوبی‌ در کنارشون کسب می‌کنم .

دوما که عمم از ایران اومده و کلی‌ برنامه ریختیم منو یوردی که جاهای دیدنی هلندو نشونشون بدیم و جینا هم این وسط داره کلی‌ کیف می‌کنه چونکه عمم اینا یه دختر خیلی‌ خوشگل و مهربون دارن که جینا از صبح تا شب با هاش مشغوله و سومم اینه که آخر سر تونستم اون رشته ایی رو که دوست داشتم  دانشگاه قبول شم که دارم از خوشحالی‌ ذوق می‌کنم و بیصبرانه منتظر شروع کلاسها هستم ،کشور هلند اگر سنت زیر ۳۰ سال باشه بهت یک نو کمک تحصیلی‌ میده که پولشم بد نیست و من از این بابت که در ماه  پولیم میگیرم دو چندان خوشحال هستم

ولی‌ چیزی که هنوز خیلی‌ خیلی‌ ناراحتم می‌کنه مخصوصاً وقتی‌ که عکس میگیرم این چاقی بده نمیدونم چطوری می‌تونم شده در عرضه ۶ ماه  ۱۰ کیلویی کم کنم  به هر سایتی سر زدم هر روشیو انجام دادم نشده که نشده واقعا یک  رژیمه غذایی خوب خوب می‌خوام که واقعا نتیجه بخش باشه و کمبود ویتامینم پیدا نکنم و باعث خشکی پوستمم نشه  چون خودم به شدت به خشکی پوست گرفتارم

کتابی‌ رو شروع کردم به خوندن که فکر می‌کنم که خیلی‌ جالب باشه واسه مادرانی که دختر دارن

اسم این کتاب همونی که گفتم مادرانی که دختر دارن  این یک کتاب روانشناسی که در مورد دختران و حالتشون تعریف می‌کنه

خلاصه از جینا خانوم بگم که خیلی‌ خانوم و باهوش شده و کلا به هر چیزی دقت می‌کنه و سریعا یادشون میگیره هر چیزیو که از دست من و باباش میگیره بعدش تشکر می‌کنه و جالب اینجاست که از رانندگی باباشم همیشه تعریف می‌کنه و اگرم باباش اشتباهی‌ مرتکب شد سریعا بهش گوشزد می‌کنه  ، در سنی‌ هسمیش باید اتاقش مراتب باشه البته خودش که نمی‌کنه خودش بهم میریزه و من باید این کارو انجام بدم

نمیدونم چی‌ شده جدیدنا وقتی‌ جینا می‌خواد بره مهد کودک همش گریه می‌کنه قبلنا با ذوق میرفت ولی‌ جدیداً نه، منم گفتم که از هفتهٔ پیش گروهشو عوض کنن تا ببینم چی‌ می‌شه

دندونای جینا ۴ تای بالایی  خیلی‌ خیلی‌ خراب شدن دکتر اینجا بردمش میگه خانوم نمی‌شه کاری کرد باید بریزه  ولی‌ شنیدم که توی ایران مثل اینکه کاری می‌کنن که دندوناشون دوباره سفید شه می‌شه به من معرفی‌ کنید که منم بپرسم از اینجا ممنون میشم

مهرنوش ، ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ ۱۳۸۸/٤/٢٩

::       پيام هاي ديگران()


جیناو جنبش سبز

همکاری سبزهمکاری سبز

مهرنوش ، ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ ۱۳۸۸/٤/۱٢

::       پيام هاي ديگران()